نور الدين عبد الرحمن اسفراينى
92
كاشف الأسرار ( فارسى )
لا اللّه الا له . و مصطفى - عليه السلام - اشارت بدين معنى گفت : « شيّبتنى سورة هود و اخواتها » ، و در مقام مناجات مىگفت : « اللّهمّ اجعل همّى همّا واحدا » ، و فرمود كه « من تشعّب همومه لا يبال اللّه فى اىّ واد اهلكه » . در ميان « لا » و « إله » الفى در مىبايد . انعدام الف در آن موقع اشارتيست بعدم استقامت . سبحان اللّه ، چه شريف علمى است علم معارف حقّ - عزّ اسمه - و چه اشارتها در طىّ حروف و اشكال غيبى ، كه در اين عالم باهل معرفت مىنمايد ! اسم « هو » مركّبست از ها و واو ؛ ها هاى « اللّه » است و واو واو وحدت . خواستند كه الف و لام از اللّه حذف كنند ، گفتند : « لا إِلهَ إِلَّا هُوَ » * « 7 » . ها اشارت به الهيّتست و واو اشارت به وحدت . ( 17 ) اما طير ، صورت هدايت « 9 » است ، كه « المرء يطير بهمّته كالطائر يطير بجناحيه » . در اين صورت به صفت هدايت باز نمود ، كه مرغ ايمان در غير مقصد طيران مىكند . ( 18 ) امّا شيخ كه ديده است ، بندهء از بندگان حقّ را - عزّ اسمه - همّت با ايشان است ، و در حمايت همّت اواند . مبارك باد ! ( 19 ) امّا اين واقعه نه از بهر خدمت ايشان نمودهاند فحسب ، بلكه ايشان را خاصّ و خلق را عامّ است . آينهء سيرت ايشان را آينهء صور احوال خلق نهادهاند ، و خللى كه در تمامت نفوس ناطقه در حقايق ايمان و دقايق استقامت اسلام واقع شده ، باز نموده . و اين زلل و خللى تخصيص بحكّام وقت راجع است ، زيرا كه زمام دواعى خلق در دست دواعى صلاح و فساد حاكم هر بلاد است ، « الناس على دين ملوكهم » . طرف خلق را ، كه حكم آلهه دارد و در معرض نفى است ، در باطن تمكّن دادهاند ، و طرف حقّ را ، كه حكم اثبات دارد ، در معرض نفى فروآورده ، و مىگويند « لا إله الّا اللّه » و « اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ » * ، « 20 » و چون معنى منافى كلمه افتاده است ، نقش كلمه را نسبت بقائل در صورت مذكور باز نمودهاند . بايد كه حكّام وقت هشيار شوند و حقيقت
--> ( 9 ) - هدايت : در حاشيهء L اصلاح شده و در خود متن روشن نوشته نيست ، و شايد « همت » صواب باشد - - ( 7 و 20 ) - سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 256 / 255